...من همونم که می تونی اونو فریاد بزنی

 
مست و هوشیار
نویسنده : ... - ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳ بهمن ۱۳۸۸
 

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست


گفت مستی ،زان سبب افتان و خیزان می روی

گفت، جرم راه رفتن نیست،ره هموار نیست


گفت می باید تو را تا خانه قاضی برم

گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست


گفت نزدیک است والی سرا، آنجا شویم

گفت والی از کجا در خانه خمار نیست


گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب

گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست


گفت دیناری بده پنهان و خود را وا رهان

گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست


گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم

گفت پوسیده است جز نقشی ز پود و تار نسیت


گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه

گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست


گفت می بسیار خوردی زان چنین بی خود شدی

گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست


گفت باید حد زند هوشیار مردم ، مست را

گفت هوشیاری بیار ، اینجا کسی هوشیار نیست ...

 

پی نوشت١: بابت تاخیرم منو ببخشید گرفتاری زیاد بود.

پی نوشت٢: شعری که نوشتم از آثار پروین اعتصامی.

 


 
comment نظرات ()
 
 
باز هم خواب دیدم...
نویسنده : ... - ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱ آذر ۱۳۸۸
 

وقتی که  شناختمت وقتی که در اولین نگاه درونم غوغا کردی آن  روز فهمیدم که تو فرستادۀ  خدایی  وقتی که با  اولین نگاهت  قلبم را تسخیر کردی وقتی  که با اولین صدا به  زانو در  آمدم آ نگاه احساس کردم اومی تواند  تو باشد هیجان  زده  بودم  سرتا پا  شوق  آری   تو  را   می توانستم   لمس   کنم   اینبار  اطمینان  داشتم آخر  دیگراحساس کردم منتظرنیستم...

 درونم حس دیگریست عشق است سر تا  پای  وجودم  اسیر   توست  از  آزادی  رها  شده  بودم  همیشه می خواستم اسیر زندان تو  باشم کمی دیربود اما آمدی سرانجام آمدی هیچ  چیز جز تومهم  نبود ومن دیگر  منتظر هیچ   کس نبودم چون توهمه  کسی ، تمام من ، چطور توانستی چنان در من نفوذ کنی که آثاری ازدیگران در من به جا نماند وقتی آمدی با خود اندیشیدم چگونه تو اینچنین مرا  مغلوب  خود  کردی... ولی انگار خواب بودم آری خواب بودم باز هم خواب دیدم ، بیدار شدم و باز هم تو نبودی ، باز هم او نبود و باز هم ...آنچه در خواب دیدم رویای من بود رویای من هست و رویای من خواهد بود

تقدیم به سایه ای ازتو ،از او ، از هیچکس که در خواب دیدیم.


پی نوشت: نویسنده خودم


 
comment نظرات ()
 
 
نمی دونم
نویسنده : ... - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱٩ آبان ۱۳۸۸
 

دلم می خواست مشتم را بکوبم بر دهان آنکه این لولیدن و خوردن و خزیدن در میان این لجن را زندگی نامید...

فداکاری چیست ؟

دست شستن از آنچه می خواستی

به خاطر

         آنچه نمی خواستی.

    آیا این کار لازم است؟

 

چقدر سخته دلت پرباشه، ساکت شی ،ولی تو سینه داغون شی

چقدر سخته که چشمات  رنگ غم باشه ولی ظاهر پر از خنده

چقدر سخته که عشقت روبروت باشه نتونی هم  صداش باشی

چقدر سخته که رفتن راهه آخر شه نتونی راهیش باشی...

چقدر سخته تو خونت عین مهمون شی  بپوسی ...


 
comment نظرات ()
 
 
متولد ماه مهر
نویسنده : ... - ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ روز ٩ مهر ۱۳۸۸
 

تولد کشتن احساس به فرمان کتاب

               تولد پاییز یک برگ ز سردی هواست

                             تولد شاخه سرسبز درخت خلقت از

                                                 هزاران   جنگل   پاک  خداست

لبخندتولدم مبارکلبخند

 

- وقتی به روز های گذشته می نگری می بینی مانند برق گذشته اند،زمان درازا ندارد و هیچکس هم ، در این کره خاکی ، عمر ابدی ندارد.

 

- یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند و تو را همان گونه که هستی بپذیرد، و عاقبت در می یابی که او از همان آغاز خودت بودی.

 

- به خاطر بسپار : ترک این جسم همانقدر توهم است که زیستن در آن.

 

- ای مخلوق نورانی از نور زاده شده ای و به نور باز خواهی گشت و پیرامونت در هر گام نور است. نور هستٍ لایتناهی ات.

پیش نویس:

امروز  ١٠/٠٧/١٣٨٨ سالرو ز تولدمه  سعی کردم  به همین مناسبت بنویسم . کلی خودمو تحویل گرفتم .   یه چیز جالبه  دیگه اینه که  امسا ل ٠٨/٠٨/٨٨ درست  مصادف با تولد امام رضا(ع) هم تولدمه چون من درست روز تولد امام رضا(ع) به دنیا اومدم . گفتم شاید جالب باشه بدونید.


 
comment نظرات ()
 
 
عجب صبری خدا دارد...
نویسنده : ... - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز ٢٥ شهریور ۱۳۸۸
 

عجب صبری خدا دارد،اگر من جای او بودم، همان یک لحظه اول که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان  ، جهان را با همه   زیبایی و زشتی بر روی یکدگر ویرانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد  ، اگر من جای او بودم  ، که میدیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه رنگین، نخستین نعره مستانه را خاموش یکدم  بر لب پیمانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم ، تمامی  پاره پاره  ، بر کف زاهد نمایان سبحه صد دانه می کردم. 

عجب صبری خدا دارد ،  اگر من جای او بودم  ،  بگرد شمع  سوزان دل  عشاق دیوانه سرا پای وجود بی وفای معشوق را پروانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم ، برای  خاطر  تنها  یکی  مجنون صحراگرد سرگردان ،  هزاران  لیلی  ناز آفرین را کوه به کوه  آواره  و  دیوانه میکردم.

عجب صبری خدا دارد ، اگر من جای او بودم  ، که  می دیدم  مشوش عارف  و عامی زبرق فتنه این ..... عالم سوز آدم کش ، بجز اندیشه مهر و وفا ، معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم.

عجب صبری خدا دارد ، چرا من جای او باشم  ،  همان بهتر که او بر جای خود بنشسته و تاب تماشای تمام زشتکاریهای این مخلوق را دارد ،  وگرنه من بجای او چو بودی یک نفس کی سازشی با جاهل و فرزانه  می کردم.

عجب صبری خدا دارد...


 
comment نظرات ()
 
 
به راه زندگی از زندگی بایست بگذشتن
نویسنده : ... - ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱٠ شهریور ۱۳۸۸
 

به راه زندگی از زندگی بایست بگذشتن 

 

مجو ای هموطن از ایزد تقدیر٬ تو بخت خویش٬ طلب کن بخت را از جنبش بازوی سخت خویش 

 جهان میدان پیکاراست بی رحمند بد خواهان ٬

 طریق رزم ناهموار قدارند همراهان٬

 نیاید زآسمانها هدیه ای٬ نی قدرتی غیبی ٬برآید سفره ایی گسترده اندر خانه برچیند    

 به خواب است آنکه راه و رسم هستی را نمی بیند ٬

 کلید گنج عالم رنج انسانیست ٬آگه شو

 دو ره در پیش یا تسلیم یا پیکار جان فرسا ٬ از آن راه خطا برگرد و با همت بر این ره شو

در این شط خروشنده که چون جنبنده تاریخ است

مشو زان قطره ها ٬ کن در لجن ها در کران مانند

 بشو امواج جوشانی که دائم در میان مانند.

پی نوشت:

پا داشی است عظیم

آنانی را که گام در راه دشوار نهند.

لیک نهفته است در بستر زمان.

جهان پیرامونت هیچ تضمینی برای

انتخاب های کور کورانه ندارد.


 
comment نظرات ()
 
 
axiom
نویسنده : ... - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۳ شهریور ۱۳۸۸
 

می خواستم مطلبی در ارتباط با مطالب قبلی بنویسم ولی بهتر دونستم این مطلبو کمی متفا وت بنویسم .

   زندگی ناگزیرت نمی کند

   ثابت قدم،بی رحم،صبور،مفید،خشمگین،

   منطقی،بی فکر،دوست داشتنی،عجول،

    آزاد اندیش،عصبی،محتاط،سختگیر،بردبار،

    ولخرج،ثروتمند،مظلوم،موقر،بیمار،ملاحظه کار،

    بامزه،خرفت،سالم، حریص، زیبا، تنبل،

    حساس،ابله،دست و دل باز،درتنگنا،صمیمی،

    خوش گذران،سخت کوش،فریب کار،خردمند،

    بوالهوس،عاقل،خودخواه،مهربان یا فداکار باشی...

                                                                اما 

                                                 ناگزیرت میکند

                                               پیامد گزینه هایت

                                                       را بپذیری.

    پی نوشت:

    باور کورکورانه چیست،

    مگر پذیرش قوانین بدون تفکر و بر آوردن انتظارات دیگران؟

    اگر بهوش نباشی ،چه بسیار و بسیار چنین خواهی کرد.


 
comment نظرات ()
 
 
سال قحطی
نویسنده : ... - ساعت ۸:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۸ امرداد ۱۳۸۸
 

گلدونا گل ندادن،

درختا بار ندادن،

گوسفندا گاو و میشا ماست و پنیر ندادن،

                           گندمای بیابون یه لقمه نون ندادن،

چشمه های تو دالون یه چیکه آب ندادن،

                          به هرکی هرچی گفتم به من جواب ندادن،

مردای مست کوچه ،

تو جیباشون کلوچه،

تلو تلو می رفتن،

از پیچ و تاب کوچه،

آی آدمای مرده ، ترس دلاتونو برده؟

                         پس چرا ساکت هستین ، سگ دلاتونو خورده،

بسه ساکت نشستن ، در خونه هارو بستن،

                       از همه دل بریدن ، دل به کسی نبستن،

یالا پاشین بجنگین، با این روزای ننگین

                         چه فایده داره اینجا ، حتی نشه بخندین...            

 پی نوشت:

تویی سازندۀ جلوه های پیرامونت.

تویی یابنده و دارندۀ آنی که سزاوارش هستی.

ملامت از آن که و افتخار از آن کیست،مگر تو؟

ارادۀ تغییر از آن کیست، مگر تو؟

 


 
comment نظرات ()